زندگی نامه

من  محمد تقی  فرزند دوم خانواده کروبی هستم. دو هفته پیش از تولدم، پدرم در جریان … دستگیر و به … منتقل شد و اولین ملاقات پدر با فرزند نوزادش پس از شش ماه از پشت میل های زندان قزل قعله صورت گرفت. ظاهرا زندگی من از ابتدا بنایش بر تنش و عدم آرامش بوده است. پدر و مادرم را تقریبا همه کم و بیش می شناسند اما بد نیست اشاره ای نیز به جد پدری کنم. پدر بزرگم مرحوم حاج شیخ احمد کروبی از علمای بزرگ لرستان بود که نفوذ بسیاری در آن منطقه داشت. او زندگی خود را وقف کار خیر، عبادت و مبارزه کرد. در کودکی قرآن کریم را از وی آموختم. او عارف بزرگی بود که به جای عزلت گزیدن و تارک دنیا شدن با مردم بود و عرفانش را با شجاعت کم نظیرش در مبارزه و حق طلبی به منصه ظهور رساند. از دستگیری و زندان هرگز نهراسید و در سن ۸۲ سالگی به دماوند تبعید شد.

بدنبال دستگیری پدر در قم  و بنا به خواست پدر و مادر بزرگم، مادر به لرستان – الیگودرز رفت و در شب ولادت امام نهم شیعیان امام محمد تقی در سال ۱۳۴۶ بدنیا آمدم. پدر بزرگم مرحوم حاج شیخ احمد، به مناسبت آن شب نامم را محمد تقی گذاشت و بعدها مادرم در نامه ای به همسرش اینگونه وی را ازجنسیت  فرزند دوم خود مطلع کرد”محمد حسین و محمد تقی به پدرشان سلام میرسانند.” بعد از آزادی پدر،  والدینم در سال ۱۳۴۷ از قم به تهران مهاجرت کردند و در خیابان شهباز ساکن شدند. ظاهرا اتمام دوره لیسانس دانشکده الهیات دانشگاه تهران و تدریس در آموزش و پرورش علت اصلی این مهاجرت بود. کمتر از دو سال از اقامت در تهران نگذشته بود که مرحوم آیت الله طالقانی پدر را برای امامت مسجد صاحب الامر  واقع در شمیران ، خیابان حکمت معرفی کردند. دوران کودکی من و برادرانم در این منطقه سپری شد. در مدرسه ملی اسلامی مهدیه، نبش خیابان کوروش کبیر سابق – دکتر شریعتی فعلی نرسیده به تجریش درس خواندم و دوران راهنمایی را همگام با پیروزی انقلاب در مدرسه راهنمائی رسالت (ادونتیست سابق) واقع در خیابان ندا بین چیذر و فرمانیه به پایان بردم. نمی دانم شیطنت و ناسازگاری خصوصیت همه فرزند دوم هاست یا من چنین بودم  که تا ۱۴ سالگی  خانواده را از هر جهت کلافه کرده بودم . در درس معمولی و در ورزش بخصوص فوتبال و شنا سرآمد بودم. ازاینرو فوتبال را بطور حرفه ای در رده نوجوانان و جوانان دنبال کردم. سه سال در پست هافپک چپ نوجوانان شاهین توپ زدم و با وجود آنکه به لحاظ سنی، عضو نوجوانان محسوب می شدم اما مربی جوانان شاهین به عنوان تنها بازیکن نوجوانان مرا به جوانان شاهین فراخواند. بعدها در تیم جوانان خانه جوانان و بنیاد شهید بازی کردم که بدنبال مجروحیت و از دست دادن پای راستم برای همیشه با دنیای فوتبال خداحافظی کردم.

جبهه

با شروع جنگ برای اولین بار در سن ۱۳ سالگی به همراه یکی از پاسداران پدر مرحوم سید محمد عباسی اهل دزاشیب شمیران به جبهه رفتم. در آن موقع نیروی عملیاتی نبودم و تنها با ماشین این عزیز از دست رفته برای ارسال تدارکات به مناطق مختلف می رفتم. یادم هست که عملیات والفجر مقدماتی آغاز شده بود و برای اولین بار صحنه هایی دلخراش از جنگ را دیدم. بعد از قریب دو ماه به تهران برگشتم و به محض رسیدن به سن ۱۵ سالگی برای حضور در جبهه و گذراندن دوره آموزشی ثبت نام کردم. در پادگان امام حسین دوره ای ۴۵ روزه را گذراندم. دوران آموزش همراه با شب های سرد زمستان بود و برای خودسازی، خروج از رفاه و بدست آورد آمادگی بسیار لازم و ضروری بود. بعد از آموزش از سال ۱۳۶۳ مکررا  از پشت میز تحصیل به جبهه (کردستان و جنوب) رفتم و در عملیات هایی در کنار سایر فرزندان این کشور به ادای تکلیفم در قبال سرزمین، مردمم و باورهای دینی ام پرداختم و حتی  پس از مجروحیت و هنگامیکه در اندک زمانی شاهد از دست رفتن تمامی دستاورهای چند ساله جنگ که با بهای از دست دادن بهترین فرزندان این کشور بدست آمده بود بودم، مجددا به جبهه بازگشتم و با وجود آنکه توان عملیاتی نداشتم تا قبول قطعنامه ۵۹۸ و برقرای آتش بس در منطقه ماندم.

در سال ۱۳۷۲ با فرشته ای بنام مریم که در آن زمان دانشجوی سال دوم حقوق بود ازداوج کردم و ایزد یکتا سعادت داشتن دو دختر را به ما اعطا کرد. همسرم دکتری خود را در زمینه حقوق بشر بین الملل در انگلستان به پایان برد و به تحقیق و پژوهش در این رشته که نامش این روزها دردسر ساز است، مشغول شد.

تحصیلات دانشگاهی:

  • لیسانس حقوق قضایی از دانشگاه تهران  ۱۳۷۲
  • فوق لیسانس حقوق بین الملل از انگلستان ۱۹۹۷
  • دکتری حقوق بین الملل از انگلستان   ۲۰۰۲

لیسانس حقوق قضایی ام را در دانشکده حقوق تهران و بهره گیری از اساتید بنام این دانشکده که متاسفانه در چند سال اخیر بدون لحاظ کردن شخصیت و توان علمی آنان به اجبار بازنشسته شدند و یا برخی به رحمت خدا رفتند به پایان بردم. بعد از پایان درس به مدت ۲ سال کار کردم اما علاقه ای بسیاری به ادامه تحصیل در خارج از کشور داشتم. روزی پدرم از من پرسید که چرا در ایران به ادامه تحصیل نمی پردازی. در پاسخ گفتم دو دلیل دارم اول آنکه این روزها پای مدیران دولتی و نظامی به دانشگاه های اصلی کشور با دور زدن کنکور باز شده است، مثل قرارداد نهاد ریاست جمهوری با دانشگاه تهران و دانشکده حقوق که زمینه ورود افرادی را بدون آزمون و با پرداخت شهریه از سوی مرجع دولتی در رشته های تخصصی  فراهم کرده است. بدون تعارف و دوستانه گفتم “آقاجون در ایران همه شما را می شناسند و اگر من از چنین رانتی هم بهره نگیرم مدرک من نزد مردم مانند این دسته از حکومتی هاست، اگر بنا بر درس خوانده است پس چرا در معرض اتهام قرار گیرم”. دوم آنکه دوست دارم به مکانی روم که جز درس به کاری مشغول نشوم.

دوست دارم نکته ای اساسی را در باب مورد اول یادآور شوم. در آن زمان دانشگاه آزاد هنوز به رسمیت شناخته نشده بود و ظرفیت دانشگاه های دولتی بسیار محدود بود، بطور مثال رشته حقوق تنها در سه دانشگاه کشور تدریس می شد و آزمون وکالت و ارشد بدلیل محدودیت متقاضیان تشریحی برگزار می شد.  در آن شرائط درهای دانشگاه به روی مدیران و مقامات باز شد تا آنان در کنار داشتن چند پست حساس، مدرک گرایی را در کشور باب کنند. من فرزند یک خانواده مشهور سیاسی بودم اما تا سال آخر دوران تحصیل اکثر اساتید رابطه نسبی من را نمی دانستند و همواره در کلاس و دانشگاه حاضر می شدم. میدانستم با ورود فله ای مدیران، مدرک من نیز در آینده زیر سوال خواهد رفت.  ای کاش در آن مقطع مجلس مصوبه ای تصویب می کرد و به وزراء، نمایندگان، سرداران، استانداران و روحانیون حکومتی مدرک دکتری اعطا می کرد تا در مبارزات انتخابی و یا در تصدی شغل از آن بهره می بردند و دیگر به فکر نابود کردن علم و دانشگاه نمی افتادند. اگر امروز می بینید مدیرانی با مدرک دکتری داریم که در کنار انجام امور سیاسی و  اجرایی در ماه چند مقاله و کتاب می نویسند، خلبان، ملوان و سردار، فیلسوف، جامعه شناس، اقتصاددان و … می شوند ریشه آن را باید در نیمه اول دهه هفتاد دید.  مدیرانی که بنا بود مدرک بگیرند تا از عنوان آن بهره مند شوند اما از بد حادثه جهل برآنان غالب و امروزه با فراموش کردن چگونگی اخذ آن، پست های دانشگاهی را اشغال و  در آن حوزه تخصصی خود را سرآمد می دانند و برای کشور و بعضا برای کل دنیا برنامه می دهند.

لذا در سال ۱۳۷۵ برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس و دکتری به انگلیس رفتم و پس از پایان تحصیلاتم در سال ۱۳۸۱ به تهران بازگشتم. در رساله کارشناسی ارشدم به حقوق بین الملل دریایی با محوریت کنوانسیون سوم حقوق دریاها  پرداختم و در دوران دکتری به موضوع مخاصمات مسلحانه در حقوق بین الملل با محوریت سازمان ملل متحد.

در انگلستان در کنار درس فرصتی شد تا از نزدیک و بدور از همه هیاهوها دوستانی بیابم که در موضوعات مختلف با آنان به بحث بنشینیم و تساهل و تسامح را بطور عملی یاد بگیریم و به آرا و نظرات یکدیگر احترام بگذاریم. به هر تقدیر رساله دکتری ام مورد استقبال دانشگاه شناخته شد و با حمایت و پشتیبانی معنوی رئیس وقت دانشکده حقوق، پرفسور دیویدسون با یکی از ناشرهای معروف انگلیسی قراداد چاپ کتاب منعقد کردم. خوشحال و خرسند از اینکه با تلاش و دانش خودم و بدون رانت خانوادگی و حکومتی توانسته بودم از میان تعداد بسیار دانشجویان ایرانی در زمره تعداد اندک آنان باشم که کار علمی ام مورد توجه محافل آکادمیک و دانشگاهی قرار گیرد، به ایران بازگشتم. اما با بی مهری بسیار دوستان بویژه دوستان اطلاح طلب مواجه شدم. دوم خرداد و حوادث پس از آن سراب بلوغ سیاسی و فکری در جامعه روشنفکری ایران را نشان می داد، غافل از آنکه بسیاری از همین دوستان حتی هنوز یاد نگرفته بودند به آرا و نظرات دیگران حداقل گوش کنند. به قول پدر چند صدایی دوستان ما این است که چند نفری که خودی محسوب می شوند صدایشان بگوش برسد. اینجا دیدم ماندن میان صفر و صد است. اگر حتی خواهان کار علمی هم هستی باید مطیع گروهی کوچک اما موثر و تصمیم ساز باشی و این یعنی توهین به شعور و توان علمی ات. با این شرائط به تدریس مشغول شدم اما ارتباط کاری و علمی ام را با خارج از کشور ادامه دادم و در نهایت به این رسیدم که برای کار علمی دوباره باید سفر کنم. به قول شیخ اجل:

ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

و من بیرون کشیدم رخت خویش را  و خدا را شاکرم که تصمیم درست گرفتم و امروز در کنار تعداد بسیار زیاد اندیشمندان و نخبگان ایرانی که مایه فخر این کشور هستند، اثر علمی این حقیر در کتابخانه اکثر دانشگاه معتبر دنیا موجود است و هرازگاهی نقد هایی از اساتید حقوق بین الملل به آن را ملاحظه می کنم. در دو مقطع در دو دانشگاه لیدز و هال انگلستان به تدریس و تحقیق مشغول شدم. با حوادث سیاسی و درخواست پدر و  به احترام به ایشان مجددا به ایران بازگشتم و تا مرداد ماه ۱۳۸۸ در تهران ماندم. در اواخر شهریور ماه همان سال (سپتامبر ۲۰۰۹) مقاله ام را  در کنفرانس ونیز ایتالیا ارائه کردم.  بدنبال افشای ماجرای کهریزک و تهدید دادستان کل کشور مبنی بر دستگیری پدرم بعد از کنفرانس به تهران آمدم تا در کنار ایشان بمانم.  در اوایل آذر ماه ۱۳۸۸ (اواخر نوامبر ۲۰۰۹) در اجلاس یونسکو در مکزیک شرکت کردم و دو مقاله در باب گزارش های کمیته بین المللی اخلاق زیستی نگاشتم. در سال جاری میهمان دانشگاه اسلو نروژ و سنگاپور بودم که بدلیل توقیف غیر قانونی گذرنامه ام در سالن ترانزیت فرودگاه امام از اسفند سال گذشته تاکنون موفق به حضور و ارائه مقالات نشدم. جالب آنکه تاکنون هیچ مقام و نهادی بطور رسمی حاضر به پاسخگویی نیست.

وضعیت شغلی:

استادیار دانشگاه: در این مدت دروس زیر را در داخل و خارج از کشور تدریس کرده ام

  • حقوق بین الملل عمومی
  • حقوق بشر در اسلام
  • حقوق دریاها
  • سازمان های بین المللی
  • روش تحقیق
  • متون حقوقی
  • International Human Rights Law I;
  • International Human Rights Law II
  • Human Rights in Islam;
  • Public International Law;
  • International Law of Armed Conflict I;

بایگانی مطالب