نعل وارونه شورایی به نام نگهبان

مهلت بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری توسط شورایی که بر خلاف وظایف قانونی اش سال هاست به ابزار یک جریان سیاسی تبدیل شده به پایان رسید. اخبار غیر رسمی حاکی از عدم احراز صلاحیت دو نامزد اصلی این انتخابات آیت الله هاشمی رفسنجانی از بنیانگذاران نظام جمهوری اسلامی و اسفندیار رحیم مشایی یار غار آقای احمدی نژاد توسط شورای نگهبان دارد. ظاهرا تعدادی از اعضای شورا نگهبان شمشیر شان را علیه این دو تن که تفاوتی ماهوی دارند از رو بسته اند اگرچه ممکن است با حکم حکومتی شمشیرها در این مرحله غلاف شود. از هاشمی می هراسند زیرا بازگشت او به معنای بازگشت عقل و درایت در سیاست داخله و خارجه است و مشایی را بر نمی تابند زیرا بر این باورند که تاریخ مصرف او و رئیس اش به پایان رسیده.

در این نوشتار روی سخن ام با شورایی است که عضو آن (آقای یزدی) اخیرا مدعی شده ثواب رد صلاحیت (امثال مشایی) “از انجام مستحبات و عبادات ماه رجب هم بیشتر است.” در چند سال گذشته تناقض در رفتار و باور این جماعت به نام شرع و قانون بسیار دیده ایم. بطور نمونه ۸ سال پیش شورای نگهبان صلاحیت آقای احمدی نژاد را در حالی احراز کرد که وی از رجال مذهبی و سیاسی مطابق اصل ۱۱۵ قانون اساسی محسوب نمی شد. علاوه بر این بواسطه دو پرونده فساد مالی در اردبیل و شهرداری تهران (به اعتراف اصولگرایان ۳۰۰ میلیارد تومان تخلف) شبهه ای اساسی در باب سایر شرایط از جمله امانت، مدیر و مدبر بودن مطرح بود. با این حال اعضای شورا با یک اشاره نه تنها او را تائید کردند بلکه به همراه نظامیان تمام قد پشت او صف کشیدند و زمینه جلوس اش در قدرت را فراهم کردند.

تا ۲ سال پیش آقایان یزدی، جنتی، عزیزی و همسر کاشف “معجزه هزاره سوم” دولت بی تدبیر اش را دولت کریمه می خواندند و سخنان و نوشته های هجو او را که تاکنون هزینه های بسیاری بر ملک و مملکت بار کرده با آموزهای انبیاء الهی قیاس می کردند. چنی پیش بخت اش برگشت و مستحق هر گونه تحقیر و نوهین، چرایی آن بماند برای بعد. با این حال باید از فقبهان به ظاهر عادل پرسید مگر این همان احمدی نژاد نیست که موسی اش می خواندید و کلامش را موهیت الهی، او این روزها هارون خود را به میدان آورده و برای انتقال این پست به هارونش فریاد بر آورده : “مشایی یعنی احمدی نژاد و احمدی نژاد یعنی مشایی.” مگر می شود کسی که تا چندی پیش فرمانش، فرمان خدا و اطاعت از او همچون خدا واجب بود، در حکومت مدعی شریعت آنچنان بی اعتبار ساخت که نتواند نامزدی هم برای انتخابات معرفی کند؟ به نطر می رسد عدم احراز صلاحیت مشایی، بیش از آنکه دولتی ها را آسیب پذیر کند، مهری بر بی تدبیری، بی بصیرتی و … جماعتی است که بخاطر کسب منافع زودگذر شرع و قانون را به ابزار قدرت تبدیل کرده اند.

برای یادآوری آقایان بد نیست باهم به نماز جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ بر گردیم، جایی که آقای جنتی در ارتباط با نامه احمدی نژاد به جورج بوش چنین گفت:

“این نامه الهام خداوند است، خداوند به مردم و این مملکت عنایت دارد و ما باید قدر این عنایت را بدانیم، این حرکت در تاریخ سابقه نداشته … به نظر من باید این نامه را بچه‌‏ها همه بخوانند، در مدارس و دانشگاه‌‏ها خوانده شود، صدا وسیما مکرر بخواند و در آینده نیز در کتاب‌‏های درسی قرار داده شود، این نامه چیز ساده‌‏ای نیست، این مرد (آقای احمدی‌‏نژاد) واقعاً مردی شجاع، متدین و مقتدر است که به حرف خود ایمان دارد، آبروی مملکت و اسلام است، همان طور که گفتم این نامه الهام است و خداوند لطف دارد و می‌‏خواهد قدرت این مملکت را زیاد کند و به این نحو الهام می‌‏کند، در داخل و خارج کجا چنین نامه‌‏ای نوشته شده است که اینگونه همه را مبهوت کرده باشد.”

ادبیات متملقانه شیخ احمد جنتی در آن زمان پدرم را برآشفت و برآن شد که در نامه ای سرگشاده به سخنان اش اعتراض کند. او این کار را برای تفکیک روحانیت و آبروی روحانیت اصیل لازم و ضروری می دانست. حال که شاهد نعل وارونه ی قلمبه های تقوا هستیم مناسب دیدم بخش هایی از نامه سرگشاده پدرم که این روزها در حبس بلامدت است و نمی تواند کوس رسوایی این جماعت ملون را به صدا درآورد، باز نشر کنم. متن زیر خلاصه ای است از نامه شیخ مهدی کروبی به شیخ احمد جنتی:

… فاش گویی آنچه قصد بیان آن را دارم نیز بدان جهت است که خطبه‌‏های نماز جمعه تهران چه بخواهیم و چه نخواهیم یکی از تریبون های نیمه رسمی نظام جمهوری اسلامی است و من برای نشان دادن اینکه آنچه در برخی خطبه ها و خطابه ها ارائه می شود الزاما بیانگر مواضع نظام و دوستداران آن نیست، ناگزیرم نامه‌‏هایی صریح و سرگشاده بنویسم؛ از جمله این خطابه‌‏ها یکی هم آخرین خطبه شما درباره نامه آقای دکتر محمود احمدی نژاد به آقای جرج بوش است. نامه‌‏ای که برای اولین بار در جمهوری اسلامی به قلم یکی از مقامات ایرانی خطاب به مقامات آمریکایی نوشته شده و اینجانب فارغ از انگیزه نوشتن این نامه یا محتوای آن امید دارم که این نامه فتح بابی شود تا همه دلسوزان نظام بتوانند راه برون رفت از چالش‌‏های سیاست خارجی را بجوید و حاصل کار گشودن باب گفت‌‏وگو به سود ملت شریف ایران باشد.

جناب آقای جنتی؛

به همان اندازه که شما از نامه آقای احمدی‌‏نژاد مبهوت شدید، من از سخنان شما مبهوت شدم! … متاسفانه جناب عالی با غلو درباره جایگاه نامه مورد اشاره عملا ملت ایران را تحقیر کرده اید، اسلام و ایران اندیشمندان بسیاری دارند که هر یک بر تارک گوشه‌‏ای از قطعات تاریخ این سرزمین می درخشند و آموزه های آنان در کتاب ها و رسانه ها مورد تدریس و تحقیق دانش آموزان و دانش جویان قرار می گیرد، کشورما حافظ و سعدی و فردوسی کم ندارد که مسئولان اجرایی در مقام متفکران الهی قرار گیرند.

مسئولان کشور هراندازه که اندیشمند، محقق و متفکر هم باشند آموزگار ملت نیستند چرا که ظهور و خروج آنان از حکومت براساس معادلات قدرت صورت می گیرد نه از تحولات حوزه معرفت.

… آیا چنین سخنان غلو آمیزی در تاریخ ایران به دولت مردان و شهروندان کم آسیب زده است؟ مگر فراموش کرده‌‏ایم که علمای اسلام چگونه با غلو برخورد کرده اند. … این همه از همان رو بود که امام خمینی(ره) به خوبی می‌‏دانستند که غلو می‌‏تواند حتی انسان‌‏های شایسته را به تدریج به اشتباه اندازد و با تملق و چاپلوسی آنان را تا مرز ادعای خدایی و الهام الهی پیش برد.

جناب آقای جنتی؛
من برای اولین بار این نامه را به نام شیخ مهدی کروبی امضا می‌‏کنم تا مردم حرف‌‏های من و شما را به پای روحانیت ننویسند، یا اگر حرف یکی از ما دو نفر را به حساب روحانیت می‌‏نویسند سخن دیگری را نیز به حساب روحانیت بگذارند. … این نامه‌‏ای است که از شیخ مهدی کروبی به شیخ احمد جنتی که هیچ کدام معیار و نماینده همه اسلام و روحانیت نیستند و هر یک با استناد به سنت پیامبر و مکتب اهل بیت گوشه‌‏ای از معارف دینی را ارایه می‌‏کنند، یکی بر مدار غلو می‌‏چرخد و دیگری از غلو پرهیز می‌‏کند، یکی حتی امام راحل را با محک عقل می‌‏پذیرد و دیگری حتی مقامات اجرایی و عرفی را به مدد الهام الهی تقدیس می‌‏کند، یکی به استناد میراث امام خمینی(ره) به میزان بودن رأی ملت برای همه مقامات معتقد است ودیگری بی‌‏توجه به میراث آن امام حتی عرفی‌‏ترین مقامات اجرایی را قدسی می‌‏خواند، یکی از جمهوریت در دل اسلام سخن می گوید و دیگری در تبل الوهیت بندگان خدا می کوبد و این دو راه است و دو مقصد حتی اگر رهپویان آن راه فرزندان یک انقلاب باشد. …


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی مطالب